گاه نوشت های خبرنگاری

به نام خدای مهربونم

 

آخرین پست وبلاگ 21 اردیبهشت بوده! از اون تاریخ تا الآن بیشتر از دو ماه میگذره! خب من تصمیم داشتم راجع به تک تک گزارش هام اینجا یه چیزایی بنویسم اما از اونجایی که هر کاری اولش سخته، رسما تمام وقتم رفته پای کارم. نرسیدم یه دست به سر و روی اینجا بکشم. فکر می کنم توی این مدت حدود 8، 9 تا گزارش نوشته باشم و تک تکشون رو دوست دارم. گزارش نویسی واقعا یه چیز دیگه س. منم چون توی حوزه بورس نمیتونم خیلی به اندازه یه سوژه اجتماعی قلم فرسایی کنم، تمام تمرکزم رو میذارم روی لید و تیتر. وقتی لید و تیتر می نویسم، خستگیم در میره. سعی می کنم حوزه خشک اقتصادی رو با لیدهای زنده، یه کم خیس کنم ;)

یه روز سر فرصت اگه شده حداقل تیترهای گزارش هامو اینجا مینویسم. باشد برای تاریخ زندگی من!

............................

پ.ن:

- خیلی وقت بود اینجا ننوشته بودم. الان که اومدم و نوشتم، احساس سبکی دارم.

- خیلی وقته داستان ننوشتم و این اصلا برام خوشایند نیست.

- تصمیمات جدیدی برای زندگیم گرفتم.

- چه بسا چیزی را دوست نمی‌دارید و آن چیز برای شما نیک باشد، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن چیز برای شما بد باشد، و خدا (به رموز کارها آشنا است و از جمله مصلحت شما را) می‌داند و شما (از اسرار امور بی‌خبرید و مصلحت خود را چنان که شاید و باید) نمی‌دانید. (بقره، 216)

این آیه داره بهم اثبات میشه. یه موقعایی باید دل بکنی از اون چیزی که فکر میکردی برات آرزوی دیرینه س. این ممکنه بهتر باشه...

/ 1 نظر / 38 بازدید
رها

سلام به مروارید عزیزم خیلی خوشحالم از اینکه دوباره داری می نویسی بهترین ها رو برات آرزو می کنم[گل]